حورا ناز

حورا ناز

من با امید وصل تو شب را شکسته ام من در هوای عشق تو از شب گذشته ام

درشب خنده من خورشید باش                  افتاب ظلمت تردید باش

ای همای پر فشان در اوج ها                    سایه عشق منی جاوید باش

با خیالت خلوتی اراستم                          خود بیا و ساغر امید باش.

[ پنجشنبه 22 / 12 / 1392 ] [ 14 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
عید

سال نو شده سال 92 رفت به همین راحتی حورا جونم اره بزرگتر میشه  خوشحالم ایشالله صد تا بهار رو ببینی

این روزا حورا خیلی ذوق داره با هم میریو تو خیابون می ایسته جاوی ماهی فروشها (ماهی قرمز )کلی ذوق می منه بپر بپر می کنه جیغ و داد می کنه خلاصه از خوشحالی نمی دونه باید چی کار کنه  بهش خوش می گذره .

 

 

با هم کلی در مورد عید صحبت می کنیم الان هم منتظر که بهار خانم بیاد  هوا گرم بشه           گل در بیاد      بریم پارک            اینا گفته های حورا است که نوشتم .

دختر نازناز ی منه دیگه  ...

 

اسفند تموم شد سال جدیدی رو به امید خدا شروع کردیم امیدوارم سال خوبی برای همه بچه ها باشه امین

 

 

 

[ شنبه 9 / 1 / 1393 ] [ 17 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
عشق مادری

نمی دونم عشق مادری هست یا تقلید مادرانه

 

 

دخمل جونم داشت با این عروسک که عاشقش بازی می کرد که خوابش برد یه کم صبر کردم دیدم که خیلی ساکت هست رفتم با ای صحنه ها روبرو شدم داشتم دیونه میشدم انقدر محکم عروسکش ررو بغل کرده بود به زور از دستش جدا کردم خیلی دیدنی بود

عاشقانه دوستت دارم قد اسمون

 

 

[ پنجشنبه 22 / 12 / 1392 ] [ 14 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
من خورا هستم

من خورا ناز هستم بخیه چی من نناشی می کشملبخند

این نوشته ها گفته های حورای عزیزم  هست اومد کنارم نشست و برام دیکته کر.دکه بنویسم .هورا

این روزها حورا وارد 28 ماهگیش شد بزرگ شد خیلی از کارها رو خودش انجام میده خیلی هم حرف گوش کن هست اگر کار بدی انجام بده تا نگاش کنم فوری میگه ببخشید خیلی زود متوجه رفتارش میشه  خلاصه باهاش حکایتی داریم

چند تا از کتابهای شعرشو از بر می خونه مثل حسنی :

تو ده شلمرود حسنی تک و تنا بود   نه ال الی نه پل پلی هیچ کس با اش رفیق نبود  ...

کو ل له او لاخ تد خدا اورت مه می رفت تو توچه ها ...

 

در وا شود و یه جوجه دبید اومد تو توچه  جیک جیک کنان گردش کنان اومدو پیش حسنی

مادرش اومد اود اودا برو خونتون تورو به خدا جوجه ایزه ایزه ببین چقدر تمیزه

اما تو چی موی بلند رو یسیاه واه واه

 

فدای تو با اون شیرین زبو نیهات بشم که انقدر تو ماهی  خیلی با مزه می خونی از روی کتاب به شکلهای صفحه نگاه می کنی و می خونی.خورا

 

 

[ پنجشنبه 22 / 12 / 1392 ] [ 14 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]

 

باز باران با ترانه ب

با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه

یادم اید روز باران

[ يکشنبه 18 / 12 / 1392 ] [ 1 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
مبارزه با استرس

ذکر ویاد وتوکل به خدای مهربان در همه حال

کسب اطلاعات دقیق از وقایع اطراف

شنلسایی عوامل استرس زا واز میان بردن انها

برنامه ریزی داشتن در کارهای روزمره وتنظیم وقت

                 بموقع وبه اندازه خوابیدن

تعقیر وترک عادتهای استرس زا

حرکت و ورزش برای فعات کردن انرزی درونی

قدم زدن و پیاده روی در پارکها وطبیعت

سازگاریدر مقابل حوادث کوچک

با لذت وارامش غذا خوردن

                مثبت اندیشیدن

استفاده از پادزهر در برابر مشکلات : خندیدن ،ررقصیدن ،اواز خواندن

در اخر مدی تیشن و مراقبه و دعا

همیشه شاد باشید

[ سه شنبه 15 / 11 / 1392 ] [ 0 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
گذران 21 ماهگی و22ماهگی و 23 ماهگی و...

دختر قشنگم امروز 21 ماهو 1روزه شد خیلی زود گذشت کاش زمان متوقف بشه تو این زمان بمونیم  من عاشق این روزای تو هستم  چه زود بزرگ شدی قد کشیدی  دندون دراوردی راه رفتنت کامل شد جمله های قشنگ میگی مامان شی نی نی می هام   هورامامان بریماز خود راضی مامان  بهابم (قلببخوابم)     شیرین زبونی های تو منو دیونه می کنه  شعر خوندنت که نمی فهمم چیه خلاصه عشقم بزرگ شدی به خودم می بالم که خدا تو رو به من داد

خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم

 

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تنمای تو سرشار است

زمان -در بستر شب- خواب وبیدار است

 

هوا ارام  شب خاموش راه اسمان ها باز ...

خیالم چو ن کبوتر های وحشی می کند پرواز...

رود انجا که می بافند کولی های جادو گیسوی شب را

همان جاها که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند

همان جاها که اخترها به بام قصر ها مشعل می افروزند

همان جاها که رهبانان معبدهای طلمت نیل می سایند

همان جاها که پشت پرده شب

                                           دختر خورشید فردا را می ارایند


همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته ست

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است!

همین فردا که ما را روز اغوش و نوازش هاست!

همین فردا همین فردا...

... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!

 

 

 

 

 

 

22ماهگیت مبارک بهترینم

حورای نازم بزرگتر شدی ومن هر روز برای اینده ات نگرانتر میشم

با خودم میگم خدا بزرگه غصه نخور مامان جون درست میشه اونی که تو رو به من داد کمکت میکنه منم امیدوارمیشم.

می خوام برات تعریف کنم که طول روز چیه کارهایی می کنی

 


صبح که از خواب بیدار میشی صدام می کنی ن نین(نگین) شیر می هام

بعد میایی کنارم  رو تخت دراز می کشی  دستتو دور گردنم می زاری میگی دوست دارم (دوستت دارم)

بابا کو جوابشو خودت میگی رفته اداره

شیرتو می خوری سرحال میشی کمکم میکنی روتختی مرتب کنم هی میگی خوبه دودست شد(درست شد)

بعد نوبت دستشویی وصورت شستن میشه خودت برستو میاری تا موهاتو شونه بزنم

تل لون روشن کن (تلویزیونو روشن کن ) کلی خرده فرمایش داری بعدش هم سراغ دفتر نقاشیتو میگری

 

 

 


هر صبح هم دلت می خواد با خاله هاش صوبت (صحبت ) بکنه تو خیالش با همه اونهایی که می شناسه تلفنی حرف می زنه


صدای هر ماشینی که تو کوچه میاد با خوشحالی میگه دادا (دایی) اومد ازم می خواد با هاش بازی کنم

چشمتون روز بد نبینه اتاقشو پر میکنه از اسباب بازی  خودشم اون وسط گم میشه بهش خوش میگذره  ومن هم خوشحالم کاری بهش ندارم وقتی سرگرم شد میرم دنبال کارم .

 

 

خیلی خوشحالم عزیزم که تو رو دارم تو تمام زندگی من هستی تو بهترین منی تو ارزوهای دست نیافته منی

چقدر قشنگ منتظر بابات میشینی تا در وا می کنه با ذوق میگی سنام بابا صدام میکنی ن نین حسام اومد قربونت برم که انقدر گوگولی وناز هستی.

 

 


با هم ناهار می خوریم برات پیش بند که می بندم اعتراض می کنی پبش بند بابا کو ...بعدش  اب ابو(اب)می خوری و وسطش خوابت می بره .

بعدا ز خواب هم با بابات  بازی  بپر بپر  سر وصدا خلاصه شب دوباره از راه میاد

دخترکم شب وروزت الهی بخیر باشه نفسم تو میخندی من جون می گیرم تو نفس می کشی من بلند میشم پس با صدای بلند بخند ای روح زندگیم .

 

 

 

 

مبارک باشه عزیزم بزرگ شدنت  قد کشیدنت

چند روزیه که وقت نکردم به وب سر بزنم هر بار که کامپیتور رو روشن کردم تو اومدی با شیرین زبونی گفتی من ببنبیسم (بنویسم )

تو بگو من چی کار کنم نمیذاری یه کم وقتم مال خودم باشه  فکر کنم ،کتاب بخونم ،موزیک گوش کنم و...

ولی اشکالی نداره خوشحالم که تو تمام وقت منی تو حضور گرم منی تو تمامی وجود منی دختر خوشگلم تو ارامش منی تو رو دارم  کم ندارم

عزیزم یه ماهه بعد 2 سالت میشه وای من چقدر خوشحالم که داری بزرگ میشی کلی کارای خوب میکنی تو ماهه گذشته خودت دستشویی رفتنو یاد گرفتی مهربونم با صدای بلند میگی جیشم داره میاد

میتونی تو ماشین خودتو کنترل کنی  .

یاد گرفتی اسباب بازیتو تا حدی جمع کنی هر وقت می خوام اتاقتو تمیز کنم میگی اتقم تمیزه جارو نتون (نکن)

شبا حدود ساعت 10/30 میای میگی رخباب خودم بخابم (رختخواب )وای خوشحالم خودت میری می خوابی البته هزار بار شب بخیر میگی  بخواب قشنگم دختری مخملم

من هر روز 1000بار عاشقت میشم 

 

 


 الان دقیقا26 ماهته خیلی از کارهات ورفتارت کاملتر شده برای خودت خانمی شدی خیلی دختر حرف گوشکنی هستی همش می خواهی بهم کمک کنی خیلی هم تمیزی تا دستات کثیف میشه دستاتو رو به بالا می گیری ومی دویی میریی جلوی ظرف شویی تا دستاتو بشورم (مثل گلی)

 

 

 

برای دستشویی رفتن اصلا مشکلی نداری تا جیشت میگیره میدویی میگی گانگورو تا دم دستشویی خیلی بامزه این کارو انجام میدی

تقریبا خوب حرف می زنی اصلا خجالتی نیستی  خیلی مهربونی اگر باصدای بلند باهات حرف بزنم میایی میگی : ندین بخند ،خوشحال باش وای که می خوام بمیرم برات عاشقتم عزیزترینم

 

اخر هفته رو کاملا می فهمی میگی : وسیلمو بگیر بریم خونه مامانا(مامانی )

 

هرچی بنویسم کم نوشتم نمیدونم چه جوری عشقمو نسبت به تو بنویسم یکی یکدونه من

 

    عزیز مهربانم 27 ماهگیت مبارک

حورا جون داری بزرگ میشی خیلی از کلمه ها وتقریبا جملات رو خوب ادا می کنی  هر صبح یه بفل کباد (کتاب ) میاری برات بخونم یه روزایی کم میارم ولی مهم نیست تو راضی شو اشکالی نداره بعد نوبت نناشی (نقاشی ) میشه یه نمونه شو برات گذاشتم ازت پرسیدم این کیه میگی با با رو کشیدم

 

بعد از این کارها میایی میگی ندین ببلم کن (نگین بغلم )

تو را به خاطر عطر بوی نان دوست دارم

[ جمعه 11 / 11 / 1392 ] [ 23 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
اهو

 

ببر باش ودرنده...

ولی از کنار اهوی بی پناه به ارامی گذر کن

 

 

[ يکشنبه 6 / 11 / 1392 ] [ 17 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
یار مدرسه

 

این اموزگار مهربان در وبلاگش می نویسد

منو ونیمای عزیز سرمون به مو حساسیت داره...

 

مهربانی

باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها بایددید

مهربانم مگذار لحظه ایی روزنه پنجره ها بسته شوند

 

[ يکشنبه 6 / 11 / 1392 ] [ 17 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
یه اتفاق بد

منو ببخش عزیزم که مواظبت نبودم

عصر پنجشنبه اماده شدیم که بریم خونه مامانی که این اتفاق افتاد

طبق معمول اول تو رو اماده کردم لباساتو پوشیدم  نشوندمت رو مبل تا خودم اماده شم بلند شدی وشروع کردی به دویدن هی گفتم حورا اروم جوراب پاته سر میخوری

تو بچه ایی نگرانی منو که نمی فهمی

یه لحضه صدای جیغت در اومد وبی تابانه گریه می کردی اخ دستم ... اولش گفتم چیزی نیست داری جلب توجه می کنی ولی ساکت نشدی وادامه دادی تا به هق هق افتادی تلاشم برای ساکت کردنت بیهوده بود دیدم دستت ورم کرد رسوندیمت بیمارستان کلی تو نوبت نشستیم اما گیر یه دکتر بی خود افتادیم که گفت خانم بچه ات چقدر جیغ میکشه ...بدون اینکه معاینه کنه گفت ارتوپد نداریم  دست از پا دراز تر برگشتیم رفتیم یه بیمارستان دیگه اول معاینه وبعد عکس تازه خیالم راحت شد که ترک وشکستگی نبود چون تو سن رشده باید 10روز بدون حرکت نگه داشته باشه گچ گرفتن.

وعزیزم خیلی اذیت شدی با اینکه همیشه مواضبتم از خودم میگذرم برای تو نمیدونم چجوری خوردی زمین ناراحتم نمی تونی راحت بخوابی همش میگی ندین  (نگین)بازش کن نمی خوام

انقدر برات توضیح دادم تا راضی شدی باند رو باز نکنی فدای تو بشم اخه تو طاقت درد کشیدنو نداری  اگر بدونی چقدر دوستت دارم حتی حاضر نیستم پشه ایی تو رو نیش بزنه

بازم خدا رو شکر می کنم شکرت مهربون خدا

 

لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ شنبه 5 / 11 / 1392 ] [ 17 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
عکس2

 

نبوده ،نیست ، نخواهد بود

                                عزیزتر از تو کسی برای من

 

 

 

دوستت دارم

 

 

 

[ دوشنبه 30 / 10 / 1392 ] [ 0 ] [ مامان نگین ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد